تبليغاتX
پاتوق جادویی

پاتوق جادویی
پختگی قیمت سنگینی است که باید برای بزرگ شدن بپردازیم.(تام استوپارد) 
قالب وبلاگ

مارک تیپل، عکاس نشنال‌جئوگرافیک مشغول غواصی در اقیانوس بود که توجهش به حباب‌های هوایی که در آب صعود می‌کردند، جلب شد. این حباب‌ها همراه با صعود، متورم می‌شدند تا آن‌که به نیم‌دایره تبدیل می‌شدند.

 

برای آن‌که حباب پایدار باقی بماند، فشار درون و بیرون آن می‌بایست برابر باشد. فشار آب متناسب با عمق آب است و تقریبا به‌ازای هر 10 متر افزایش عمق، یک اتمسفر (معادل فشار هوا در سطح آب‌های آزاد) اضافه می‌شود. مقدار هوای محبوس در حباب ثابت است و به همین دلیل برای پایدار ماندن، می‌بایست فشار درون حباب افزایش یابد که این کار با کاهش حجم اتفای می‌افتد. برای مشاهده این اثر نیاز به اقیانوس نیست، در عمق 4 متری استخرهای معمولی هم می‌توان این پدیده را مشاهده کرد!

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 19:50 ] [ Negar ]
کریم خان زند و مرد درویش

درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد. كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.
كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. ان كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد.

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد. با دست اشاره‌هایی به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

اگر فیلم تایتانیک در ایران ساخته می شد + طنز

۱) جمعیت کشتی ۱۰ برابر ظرفیت ش میشد !
۲) آهنگ فیلم توسط احسان خواجه امیری!
۳) اسم فیلم به “جدایی کشتی از وسط” تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز!
۴) ناخدای به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد!
۵) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده!
۶) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مردِ برادر زنِ رو بغل میکنه!!!
۷) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم!



[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 20:37 ] [ Negar ]

حكیمی بر سر راهی می‌گذشت. دید پسر بچه‌ای گربه خود را در جوی آب می‌شوید.

گفت: گربه را نشور، می‌میرد!

بعد از ساعتی كه از همان راه بر می‌گشت دید كه بعله…!

گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته.

گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، می‌میرد؟

پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد ، موقع چلاندن مرد!


چند تا عکس گربه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 12:14 ] [ Negar ]

سلام!!

برگشتم.......

خب خب واستا ببینم !یه چیزو از الان مشخص کنم.این پست هم راجب دختراست هم پسرا.پس لطفا جدی نگیرید.




پسرها


سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

دخترها
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي


[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 16:30 ] [ Negar ]
ســــــــــلام!

امروز هم یه روز مزخرف بود!(ادبیات- زبان- زیست- دینی)فقط زنگ زبان یه خورده خوب بود.

یه شعر مولانا هست خعلی(رها دیدی دیوونه شدم!حالا بگو نه!!) خومشله دیگه بفرمایین:

نه سلامم  نه علیکم 
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 
نه گرفتار و اسیرم 
نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
 
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی 
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی

[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 16:15 ] [ Negar ]
سلام سلام.مهر اومد و بدبختی ها شروع شد!

زنگ اول بیکار تشریف داشتیم.چون دبیر شیمی نیومد!!

ما از دار دنیا تو اون مدرسه یه انباری داشتیم،زنگ تفریح ها میرفتیم اون تو حـــــرفــــــــ می زدیم.خلاصه پاتوقمون بود.امسال اومدن اونجا رو کردن بوفه!!آ

آخه چرا؟مگه نوجوان آزارن؟!

حالا بوفه ی سابق دست نخورده مونده.بدبختی اینه که مدرسه مون به دوربین مدار بسته(اوهو....)مجهزه!هیچ خاکی نمی تونیم تو سرمون بریزیم لااقل بریم تو اون بوفه!!!!!

بگذریم.














اینم از این!
نظر بدین ببینم!!!!
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 15:48 ] [ Negar ]
سلام سلام.(چیز دیگه ای هم میشه گفت به جاش مگه؟!)

خب بازم یه آپ جدید.راستی از وبلاگ "عشق من"(e200.blogfa.com) معذرت میخوام نمیتونم برم بهش نظر بدم.به خاطر کد بارش قاصدکه که گذاشته.

موافقین بریم شهربازی؟

جو گیر نشین.فقط عکساش هست!!!!

بزن بریم ادامه مطلب....





ادامه مطلب
[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 14:53 ] [ Negar ]

سلام.این یه سایته برای طراحی آواتار خودتون.خیلی جالبه!!

http://www.faceyourmanga.com

 

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 19:8 ] [ Negar ]
 

این جمله با کلمه ای یک حرفی شروع می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی.

I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness.

 

 

 

 

ترجمه این جمله:

نمیدانم این دکترهای خانوادگی این دست خط های گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی آنها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن آنها (دست خط ) برتری میجوید.

 

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 15:10 ] [ Negar ]
2 تا گربه با هم ازدواج کردند:
 
اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند:
 
 
اولین بچشون به دنیا اومد: 
 
دومی هم به دنیا اومد:
 
ادامه ی حرفام تو "ادامه ی حرفام"


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 14:41 ] [ Negar ]
امروز خیلی خوشحالم چون

.

.

.

روز جهانی چپ دست هاست!!!!

تفاوت چپ دست ها و راست دست ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 14:9 ] [ Negar ]
خانمی در زمین گلف سرگرم بازی بود. ضربه ای به توپ زد که سبب پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود و از عجایب آن روزگار این بود که آن قورباغه به زبان آدمیان سخن میگفت! رو به آن خانم گفت: اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و خیلی سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی اندیشید و گفت: ایرادی ندارد و آرزوی اول خود را گفت: من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت: اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و شاید چشم زنهای دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست بدهی. خانم گفت: مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. سپس گفت: من می خواهم پولدارترین آدم جهان شوم. قورباغه به او گفت: شوهرت ۱۰ برابر پولدارتر می شود و شاید به زندگی تان آسیب بزند. خانم گفت: نه هر چه من دارم مال اوست و آنوقت او هم مال من است. پس آرزویش برآورده گردید و پولدار شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت: می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!!! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 15:5 ] [ Negar ]

به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

۱- کاربر: کامپیوتر می‌گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

۲- کاربر: من نمی‌توانم کانال ‌های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.

۳- کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.

۴- کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده اید ، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!

۵- کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی‌توانم وارد آن شوم.

۶- مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

۷- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می‌ تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟

۸- کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی‌داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می‌تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

در یک مورد دیگر نیز مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال ‌های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است.

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید…

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی‌تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم…
مشتری : نه… صبر کن… من هنوز نذاشتمش تو درایو… هنوز روی میزمه.. ببخشید…

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام… من نمی‌تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی‌ تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می‌کنم میگه : «نمی‌تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه…

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی‌کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی‌افته…

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی‌تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه… اون یکی کار می‌کنه!

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟

مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می‌کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می‌کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟
ری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره ه بذارم؟
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لج کرده !

برگرفته شده از Yaboo.ir

[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 16:11 ] [ Negar ]
سلام به همه ی دوستای عزیزم!(البته اگه واسه دریا جون - وبلاگ معشوق فراری - دوست باشیم!!!!!)

برای اینکه گیج نشین از اول یه توضیح مختصر میدم.

از بین دوستام تو مدرسه ی قبلی فقط 9 نفر سمپاد قبول شدیم.و فقط من تو کلاس الف افتادم.

پس با چندنفر دوست شدم(صمیمی):

آوا،ملیکا،سارا،نرجس،ساجده

امسال 3 سال از دوستیمون میگذره.

خردادماه تولد آوا بود که چون به امتحاناتمون میخورد تصمیم گرفتیم بعدا تولد رو بگیریم.

حالا امروز بعد قرنی تولد رو واسش گرفتیم(بچه دق کرد تا حالا!).

ولی کادومون یکم با کادوی معمولی فرق داشت.یکم که چه عرض کنم هر چی دم دستمون بود ریختیم اون تو.

محتویات:

یه جعبهی کفش تمیز برداشتیم و کف اش  کارت هدیه(بانکشو نمیگم!) رو گذاشتیم.روش هم مقوا گذاشتیم که فکر کنه کف همون رنگیه.(خنگول باور کرد!!!)

بعد یه ذره کاه و علف هم توش گذاشتیم!لازمش میشه! (:

ملی هم 3 تا هزار پای کوچولو آورد.(قرار بود به افتخار کرم افکنی هامون کرم بیاره!)

یه موش مصنوعی هم گذاشتیم.

یه دونه پاستیل به شکل دندون مصنوعی هم گذاشتیم.

زنگ اول هم یه خودکار آوا رو از جامدادیش کش رفتیم و باز هم گذاشتیم.

و به این دلیل که آوا خیلی عشق شکلات هست،سارا یه شکلات از خونه آورد و با چسب های زیاد به جداره ی جعبه چسبوندیم تا نتونه برداره و دق کنه!!!!!!!!!!

یه جای دست هم روی جعبه درست کردیم تا فقط از همون جا بتونه دستشو تو بکنه.دور جعبه هم روزنامه پیچیدیم.یه گل پژمرده با ریشه هم گذاشتیم اون تو.

زنگ آخر هم جشنو گرفتیم.خیلی خندیدیم.جاتون خالی.باید قیافه ی آوا رو می دیدید!!!!!!!!!!!!!عین هویج شده بود!

بعد زیر و رو کردن هم آخر کارت هدیه رو درآورد!

و بعد اتفاقات خنده دار دیگه ای افتاد که حوصله ندارم همشو بنویسم.

تا بعد......

پ.ن.: راستی نظرتون هم درباره ی آهنگ جدیدی که گذاشتم بگید.بیشتر به خاطر همخونی اش با اسم و آدرس وبم گذاشتم تا اینکه ازش خوشم بیاد.به نظرتون عوض کنم؟!

روز بعد:اصلا اون آهنگو دوس نداشتم.حالا آهنگ Who says رو گذاشتم.خوبه؟عوض کنم؟!




[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 3:52 ] [ Negar ]
سلامی به اندازه دیوونگی های ملی و سارا!!

بازم بی مقدمه بدویم بریم سر اصل مطلب:

.

.

.

1)بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم

پـَـَـ نــه پـَـَــ خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم .


2)یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم


3)در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


4)کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟



5)پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه


6)به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!


7)داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


8)ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته


9)زنگ خونه دوستمو زدم میگم حمید هست؟ پدرش میپرسه حمید خودمون؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ حمید تبلیغات رب تبرک رو میگم!


10)سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟ یـَـَـ نــه پـَـَــــ  اومدم ببینم چه خبره اینجا شولوغه!!!


11)سر جلسه امتحان به جلوییم می گم برسونیا ... می گه چی؟ تقلّب؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تنفس ِدهان به دهان


12)مامور برق اومده همسایمون میگه میخای کنتور رو چک کنی؟ یـَـَـ نــه پـَـَــــ  یارانه اضافی دادی اومده دستی تقدیم کنه



13)سر جلسه ی امتحان ، خودمو مث بختک انداخته بودم رو ورقه ، برگشتم دیدم قیافه ی دوستم شبیه این شکلک یاهو مسنجر شده که می کوبه رو میز !!!:-Wمی گم : چیه ؟ تقلب می خوای ؟ جواب داد : پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم یه دل سیر نیگات می کنم که تابستون که نمی بینمت ، دلتنگت نشم !!!


14)رفتم رنگ فروشی می گم رنگ می خوام واسه دیوارمی گه دیوار خونه ؟!پـَـَـ نــه پـَـَــواسه دیوار فیس بوک می خوام شمع و گل و پروانه بکشم چند تا حدیث هم بنویسم در مورد نماز و بهداشت و راستگویی !!!


15)رفتم میوه فروشی خربزه بخرم میوه فروشه میگه شیرین باشه یـَـَـ نــه پـَـَــــ بی مزش رو بده نمک بزنیم حالشو ببریم


نظررررررررررررر...

[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 17:1 ] [ Negar ]


كمي هم به خودمان انتقاد كنيم


مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: "عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت: "مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!!"


حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم، در ديگران نباشد؛
شايد در خودمان باشد

[ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ] [ 12:22 ] [ Negar ]

این مطلب رو فقط بخاطر دوستانم میذارم.حتی اونی که همیشه با هم دعوا میکنیم.


Love+ Care = Mother                                                    عشق+دلواپسی=مادر              

 

Love+ Fear = Father                                                            عشق+ترس=پدر                         

 

Love+ Help = Sister                                                  عشق+کمک کردن=خواهر             

 

Love+ Fight = Brother                                                        عشق+جنگ=برادر                 

 

Love+ Life = Wife/Husband                                           عشق+زندگی= همسر   

   

 

Love+ Care + Fear + Help + Fight + Life=

Friend

[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 23:16 ] [ Negar ]

سلام که کردم!خوبین؟خوشین؟سلامتین؟با تابستون چطور مطورین؟این مدرسه ی ما که هر سال تابستون آدمو خراب میکنه.2روز در هفته بریم مدرسه!!!اووووووووووف... ا

لبته چند تا از مدارس دیگه هم اینجوری هستن ولی خب دیگه!بگذریم.... ا

ز دیدن تیتر مطلب تعجب نکنید ! آیا فکر میکنید رفتارهای نوع دوستانه فقط به انسان مربوط میشود؟ سخت در اشتباهید ، با دیدن عکس‌های زیر منظورم را میفهمید ! البته این فقط یک مثالی از هزاران اتفاق همانند این است ، نجات موش غرق شده توسط یک قورباغه ! واقعا شگفت انگیز …

عکس‌هایی از نجات موش توسط قورباغه   

درس اضافی بَدٍه

نظر رو یادت نره

(قافیه رو داشته باش!!من میگم من حیفم.دبیر ادبیات باید به من افتخار کنه!!!!!!)

ای بابا بچه ها این عکسا همش حذف میشه.این بلاگفا هم قاطی کرده.اونایی که ندیدن دیگه هیچی چون تا حالا 3 بار درستش کردم ولی باز عکسا حذف شده!ببخشید...بازم سعی میکنم اگه درست نشد بعدا یه مطلب دیگه میذارم.

[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 15:42 ] [ Negar ]
بی مقدمه و احوالپرسی:

1.یک عدد از 1 تا 9 را انتخاب کنید.

2.آنرا در عدد 3 ضرب کنید.

3.حاصل را به علاوه ی 3 کنید.

4.دوباره حاصل را در 3 ضرب کنید.

5.یک عدد 2 یا 3 رقمی بدست آورده اید.

6.عدد خود را با هم جمع کنید.(مثلا اگر عددتان 18 است،1 را با 8 جمع کنید)

برای مشاهده ی نتیجه برین ادامه مطلب...

پی نوشت:

قابل توجه بعضی ها،منم واسه فرهنگمون ارزش قائلم و از کسایی که جنبه ی شوخی رو ندارن عذرخواهی میکنم!!قبلا گفتم،بازم میگم.اگه خیلی احساس بافرهنگی میکنید فحش ندین.و نظراتی که توش فحش داده باشن تایید نمیشه.امیدوارم منظورم رو درک کرده باشید!!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 16:21 ] [ Negar ]
سلامی به وسعت دریای خزر!(ادبیات رو حال کردی؟!)

بابا عجب بی معرفت هایی هستین شماها نظر بدین دیگه!!

به قولم عمل کردم و ایـــــــــــــــــــــنــــــــــم از این مطلب نوشتاری:

به گفته ی روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر ( خود ) واقعی مان را با این رنگها نشان می‌دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می‌تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:

رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

قرمز: ۱ ش ج س الف
نارنجی:* ***۲ ت ث ک ب
زرد: ۳ ی ل ص ض
سبز: *۴ و م د ژ
آبی: ۵ چ ن ط ظ
نیلی: ۶ ح خ ف -
بنفش: ۷ ع پ غ -
صورتی: ۸ ز ق ه -
طلایی: ۹ ر ذ گ -

برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می‌نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می‌کنید.
مثال : لیلا جلالی
ل۳ ی۳ ل۳ الف۱ ج۱ ل۳ الف۱ ل۳ ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می*کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می*کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.

صورتی
دارای قدرت جسمی‌بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت‌ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.

قرمز
بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می‌شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.

زرد
بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می‌خواهید بر زبان بیاورید کم نمی‌آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید. تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شما را در خود غرق می‌کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.

طلایی
در هر چیزی فقط حد بالای آن می‌تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می‌ کنید. می‌توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می‌توانید به بهترین موقعیت‌ها تبدیل کنید.

نیلی
زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی‌های دنیا دارید می‌توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می‌توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.

سبز
برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می‌آیند. برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می‌خورید. تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی‌دارید. ترجیح می‌دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.

بنفش
عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته‌هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی‌کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می‌جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی‌برایتان مشکل است.

آبی

به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی‌هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.

نارنجی
شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید.دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می‌کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.

 

اگه دوست داشتین میتونین بگین چه رنگی هستین.

من که رنگ آبی!!!!


 

[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 16:13 ] [ Negar ]

وای احساس می کنم زیادی تو پست هام عکس گذاشتم!!دیگه خودمم خسته شدم!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

ولی حالا قول دخترونه می دم دفعه ی بعد یه مطلب نوشتاری بذارم.(نه این که همیشه!)

[ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 13:21 ] [ Negar ]

سیلام

با توجه به فناوریها و تکنولوژی‌ها جدید امروزی از قبیل موبایل و اینترنت مراقب اعمال و رفتار خود باشید. ببینید این تکنولوژی چه بلایی بر سر استادی که می‌خواست در گوش دختر دانشجو بزند می‌آورد!

فن اوری

هه هه هه!

[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 22:10 ] [ Negar ]
خداحافظ!!!

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟

واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم .

هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟

واتسون گفت: از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که ماه در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد.

از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در موازات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد.

شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو بی فکری بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیده اند!!!


سلام!!!

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 14:43 ] [ Negar ]
تفاوت در سرچ گوگل برای یک کلمه یکسان به صورت فارسی و انگلیسی
[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 11:55 ] [ Negar ]
سلام.من نگار هستم.از اون حرفای تکراری و کلیشه ای هم خسته شدم که میگن امیدوارم مطالب خوبی بذارم و.... از اینجور حرفا.من مطلب میذارم،دوست داشتن و دوست نداشتنش پای خودتون.

بریم سر اولین پست:

حیوانات کمیاب در جهان

حیوانات کمیاب در جهان (5 عکس)

حیوانات کمیاب در جهان (5 عکس)

حیوانات کمیاب در جهان (5 عکس)

حیوانات کمیاب در جهان (5 عکس)

من این آخری رو خیلی دوست دارم!!!

در ضمن اسم هاشون رو هم نمی دونم!!!

[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 12:59 ] [ Negar ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درود!
قبلا وبلاگی با همین اسم داشتم که به دلایلی حذفش کردم و با دوستام توی مدرسه وب درست کردیم.حالا هم دوباره اومدم وبلاگم رو درست کردم و هیچ چیزی هم نمی تونه باعث بشه که من این وب رو حذف کنم.
نظراتون رو هم رک و پوست کنده بگین(منظورم این نیست که فحش بدین!).منظورم اینه که فقط نگین خوب بود و جالب بود و...
نظراتی هم که توش فحش داده باشن تایید نمیشه.
خب حالا برین سراغ مطالب...
امیدورام خوشتون بیاد!
امکانات وب

آمار سایت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

جاوا اسكریپت

دریافت کد شکل ایکون

Random Icons Random Icons Random Icons Random Icons Random Icons

Golbarg

بذار
☺☻خر تو خر☻☺

وبلاگ داستان:

ابزار امتیاز دهی