|
پاتوق جادویی پختگی قیمت سنگینی است که باید برای بزرگ شدن بپردازیم.(تام استوپارد)
| |||||||||||
![]() مارک تیپل، عکاس نشنالجئوگرافیک مشغول غواصی در اقیانوس بود که توجهش به حبابهای هوایی که در آب صعود میکردند، جلب شد. این حبابها همراه با صعود، متورم میشدند تا آنکه به نیمدایره تبدیل میشدند.
برای آنکه حباب پایدار باقی بماند، فشار درون و بیرون آن میبایست برابر باشد. فشار آب متناسب با عمق آب است و تقریبا بهازای هر 10 متر افزایش عمق، یک اتمسفر (معادل فشار هوا در سطح آبهای آزاد) اضافه میشود. مقدار هوای محبوس در حباب ثابت است و به همین دلیل برای پایدار ماندن، میبایست فشار درون حباب افزایش یابد که این کار با کاهش حجم اتفای میافتد. برای مشاهده این اثر نیاز به اقیانوس نیست، در عمق 4 متری استخرهای معمولی هم میتوان این پدیده را مشاهده کرد!
[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 19:50 ] [ Negar ]
کریم خان زند و مرد درویش درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور میكرد. چشمش به شاه افتاد با دست اشارهای به او کرد. كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.كریم خان گفت: این اشارههای تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. ان كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه میخواهی؟ درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است. چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه میخواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد. روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد. با دست اشارههایی به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست. اگر فیلم تایتانیک در ایران ساخته می شد + طنز ۱) جمعیت کشتی ۱۰ برابر ظرفیت ش میشد !۲) آهنگ فیلم توسط احسان خواجه امیری! ۳) اسم فیلم به “جدایی کشتی از وسط” تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز! ۴) ناخدای به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد! ۵) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده! ۶) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مردِ برادر زنِ رو بغل میکنه!!! ۷) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم!
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 20:37 ] [ Negar ]
![]() حكیمی بر سر راهی میگذشت. دید پسر بچهای گربه خود را در جوی آب میشوید. گفت: گربه را نشور، میمیرد! بعد از ساعتی كه از همان راه بر میگشت دید كه بعله…! گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته. گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، میمیرد؟ پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد ، موقع چلاندن مرد! چند تا عکس گربه در ادامه مطلب....
ادامه مطلب [ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 12:14 ] [ Negar ]
سلام!! برگشتم....... خب خب واستا ببینم !یه چیزو از الان مشخص کنم.این پست هم راجب دختراست هم پسرا.پس لطفا جدی نگیرید. پسرها سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟ سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم دخترها سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 16:30 ] [ Negar ]
ســــــــــلام! امروز هم یه روز مزخرف بود!(ادبیات- زبان- زیست- دینی)فقط زنگ زبان یه خورده خوب بود. یه شعر مولانا هست خعلی(رها دیدی دیوونه شدم!حالا بگو نه!!) خومشله دیگه بفرمایین:
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی خودِ تو جان جهانی گر نهانـی و عیانـی تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی تو خود اویی بخود آی تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی و گلِ وصل بـچیـنی
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 16:15 ] [ Negar ]
سلام سلام.مهر اومد و بدبختی ها شروع شد! زنگ اول بیکار تشریف داشتیم.چون دبیر شیمی نیومد!! ما از دار دنیا تو اون مدرسه یه انباری داشتیم،زنگ تفریح ها میرفتیم اون تو حـــــرفــــــــ می زدیم.خلاصه پاتوقمون بود.امسال اومدن اونجا رو کردن بوفه!!آ حالا بوفه ی سابق دست نخورده مونده.بدبختی اینه که مدرسه مون به دوربین مدار بسته(اوهو....)مجهزه!هیچ خاکی نمی تونیم تو سرمون بریزیم لااقل بریم تو اون بوفه!!!!!
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 15:48 ] [ Negar ]
سلام سلام.(چیز دیگه ای هم میشه گفت به جاش مگه؟!) خب بازم یه آپ جدید.راستی از وبلاگ "عشق من"(e200.blogfa.com) معذرت میخوام نمیتونم برم بهش نظر بدم.به خاطر کد بارش قاصدکه که گذاشته. موافقین بریم شهربازی؟ جو گیر نشین.فقط عکساش هست!!!! بزن بریم ادامه مطلب....
ادامه مطلب [ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 14:53 ] [ Negar ]
سلام.این یه سایته برای طراحی آواتار خودتون.خیلی جالبه!! http://www.faceyourmanga.com
[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 19:8 ] [ Negar ]
این جمله با کلمه ای یک حرفی شروع می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی. I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness.
ترجمه این جمله:
[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 15:10 ] [ Negar ]
[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 14:41 ] [ Negar ]
امروز خیلی خوشحالم چون
. . . روز جهانی چپ دست هاست!!!! تفاوت چپ دست ها و راست دست ها در ادامه مطلب...
ادامه مطلب [ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 14:9 ] [ Negar ]
خانمی در زمین گلف سرگرم بازی بود. ضربه ای به توپ زد که سبب پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.
خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود و از عجایب آن روزگار این بود که آن قورباغه به زبان آدمیان سخن میگفت! رو به آن خانم گفت: اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و خیلی سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی اندیشید و گفت: ایرادی ندارد و آرزوی اول خود را گفت: من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت: اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و شاید چشم زنهای دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست بدهی. خانم گفت: مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. سپس گفت: من می خواهم پولدارترین آدم جهان شوم. قورباغه به او گفت: شوهرت ۱۰ برابر پولدارتر می شود و شاید به زندگی تان آسیب بزند. خانم گفت: نه هر چه من دارم مال اوست و آنوقت او هم مال من است. پس آرزویش برآورده گردید و پولدار شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت: می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!!! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. [ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 15:5 ] [ Negar ]
به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است: ۱- کاربر: کامپیوتر میگوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمیتوانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم. ۲- کاربر: من نمیتوانم کانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم. ۳- کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم میتوانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید. ۴- کاربر: اینترنت من کار نمیکند؟ ۵- کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمیتوانم وارد آن شوم. ۶- مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید. ۷- مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است) ۸- کاربر: ماوس پد من سیم ندارد! در یک مورد دیگر نیز مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است. مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟ مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمیتونم دیسکتم رو دربیارم مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن. مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی میکنم میگه : «نمیتونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمیتونه پیداش کنه… مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم… مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟ مشتری : کیبورد من دیگه کار نمیکنه. مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست. مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟ مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده میکنید؟ مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، میتونم کمکتون کنم؟
برگرفته شده از Yaboo.ir [ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 16:11 ] [ Negar ]
سلام به همه ی دوستای عزیزم!(البته اگه واسه دریا جون - وبلاگ معشوق فراری - دوست باشیم!!!!!)
برای اینکه گیج نشین از اول یه توضیح مختصر میدم. از بین دوستام تو مدرسه ی قبلی فقط 9 نفر سمپاد قبول شدیم.و فقط من تو کلاس الف افتادم. پس با چندنفر دوست شدم(صمیمی): آوا،ملیکا،سارا،نرجس،ساجده امسال 3 سال از دوستیمون میگذره. خردادماه تولد آوا بود که چون به امتحاناتمون میخورد تصمیم گرفتیم بعدا تولد رو بگیریم. حالا امروز بعد قرنی تولد رو واسش گرفتیم(بچه دق کرد تا حالا!). ولی کادومون یکم با کادوی معمولی فرق داشت.یکم که چه عرض کنم هر چی دم دستمون بود ریختیم اون تو. محتویات: یه جعبهی کفش تمیز برداشتیم و کف اش کارت هدیه(بانکشو نمیگم!) رو گذاشتیم.روش هم مقوا گذاشتیم که فکر کنه کف همون رنگیه.(خنگول باور کرد!!!) بعد یه ذره کاه و علف هم توش گذاشتیم!لازمش میشه! (: ملی هم 3 تا هزار پای کوچولو آورد.(قرار بود به افتخار کرم افکنی هامون کرم بیاره!) یه موش مصنوعی هم گذاشتیم. یه دونه پاستیل به شکل دندون مصنوعی هم گذاشتیم. زنگ اول هم یه خودکار آوا رو از جامدادیش کش رفتیم و باز هم گذاشتیم. و به این دلیل که آوا خیلی عشق شکلات هست،سارا یه شکلات از خونه آورد و با چسب های زیاد به جداره ی جعبه چسبوندیم تا نتونه برداره و دق کنه!!!!!!!!!! یه جای دست هم روی جعبه درست کردیم تا فقط از همون جا بتونه دستشو تو بکنه.دور جعبه هم روزنامه پیچیدیم.یه گل پژمرده با ریشه هم گذاشتیم اون تو. زنگ آخر هم جشنو گرفتیم.خیلی خندیدیم.جاتون خالی.باید قیافه ی آوا رو می دیدید!!!!!!!!!!!!!عین هویج شده بود! بعد زیر و رو کردن هم آخر کارت هدیه رو درآورد! و بعد اتفاقات خنده دار دیگه ای افتاد که حوصله ندارم همشو بنویسم. تا بعد...... پ.ن.: راستی نظرتون هم درباره ی آهنگ جدیدی که گذاشتم بگید.بیشتر به خاطر همخونی اش با اسم و آدرس وبم گذاشتم تا اینکه ازش خوشم بیاد.به نظرتون عوض کنم؟! روز بعد:اصلا اون آهنگو دوس نداشتم.حالا آهنگ Who says رو گذاشتم.خوبه؟عوض کنم؟!
[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 3:52 ] [ Negar ]
سلامی به اندازه دیوونگی های ملی و سارا!! بازم بی مقدمه بدویم بریم سر اصل مطلب: . . . 1)بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم
پـَـَـ نــه پـَـَــ خسته نیستم تو
جلسه کنکور لحاف
دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم 2)یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه،
صداش کردم اومده میگه چراغ قوه
میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه
لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم
تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم
بخوریم یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم 4)کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟ 5)پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم 8)ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته 9)زنگ خونه دوستمو زدم میگم حمید هست؟ پدرش میپرسه حمید خودمون؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ حمید تبلیغات رب تبرک رو میگم! 10)سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟ اومدم ببینم چه خبره اینجا شولوغه!!! 11)سر جلسه امتحان به جلوییم می گم برسونیا ... می گه چی؟ تقلّب؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تنفس ِدهان به دهان 12)مامور برق اومده همسایمون میگه میخای کنتور رو چک کنی؟ یارانه اضافی دادی اومده دستی تقدیم کنه
[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 17:1 ] [ Negar ]
[ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ] [ 12:22 ] [ Negar ]
این مطلب رو فقط بخاطر دوستانم میذارم.حتی اونی که همیشه با هم دعوا میکنیم. Love+ Care = Mother عشق+دلواپسی=مادر
Love+ Fear = Father عشق+ترس=پدر
Love+ Help = Sister عشق+کمک کردن=خواهر
Love+ Fight = Brother عشق+جنگ=برادر
Love+ Life = Wife/Husband عشق+زندگی= همسر
Love+ Care + Fear + Help + Fight + Life= Friend
[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 23:16 ] [ Negar ]
سلام که کردم!خوبین؟خوشین؟سلامتین؟با تابستون چطور مطورین؟این مدرسه ی ما که هر سال تابستون آدمو خراب میکنه.2روز در هفته بریم مدرسه!!!اووووووووووف... ا لبته چند تا از مدارس دیگه هم اینجوری هستن ولی خب دیگه!بگذریم.... ا ز دیدن تیتر مطلب تعجب نکنید ! آیا فکر میکنید رفتارهای نوع دوستانه فقط به انسان مربوط میشود؟ سخت در اشتباهید ، با دیدن عکسهای زیر منظورم را میفهمید ! البته این فقط یک مثالی از هزاران اتفاق همانند این است ، نجات موش غرق شده توسط یک قورباغه ! واقعا شگفت انگیز … عکسهایی از نجات موش توسط قورباغه درس اضافی بَدٍه نظر رو یادت نره (قافیه رو داشته باش!!من میگم من حیفم.دبیر ادبیات باید به من افتخار کنه!!!!!!) ای بابا بچه ها این عکسا همش حذف میشه.این بلاگفا هم قاطی کرده.اونایی که ندیدن دیگه هیچی چون تا حالا 3 بار درستش کردم ولی باز عکسا حذف شده!ببخشید...بازم سعی میکنم اگه درست نشد بعدا یه مطلب دیگه میذارم. [ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 15:42 ] [ Negar ]
بی مقدمه و احوالپرسی: 1.یک عدد از 1 تا 9 را انتخاب کنید. 2.آنرا در عدد 3 ضرب کنید. 3.حاصل را به علاوه ی 3 کنید. 4.دوباره حاصل را در 3 ضرب کنید. 5.یک عدد 2 یا 3 رقمی بدست آورده اید. 6.عدد خود را با هم جمع کنید.(مثلا اگر عددتان 18 است،1 را با 8 جمع کنید) برای مشاهده ی نتیجه برین ادامه مطلب... پی نوشت: قابل توجه بعضی ها،منم واسه فرهنگمون ارزش قائلم و از کسایی که جنبه ی شوخی رو ندارن عذرخواهی میکنم!!قبلا گفتم،بازم میگم.اگه خیلی احساس بافرهنگی میکنید فحش ندین.و نظراتی که توش فحش داده باشن تایید نمیشه.امیدوارم منظورم رو درک کرده باشید!!
ادامه مطلب [ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 16:21 ] [ Negar ]
سلامی به وسعت دریای خزر! بابا عجب بی معرفت هایی هستین شماها نظر بدین دیگه!! به قولم عمل کردم و ایـــــــــــــــــــــنــــــــــم از این مطلب نوشتاری: به گفته ی روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر ( خود ) واقعی مان را با این رنگها نشان میدهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که میتواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و میتوانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید: رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :
قرمز: ۱ ش ج س الف برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال میآوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی مینویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا میکنید. حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.
صورتی قرمز
زرد
طلایی
نیلی
سبز
بنفش
آبی به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی میدانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمیتوانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختیهایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.
نارنجی
اگه دوست داشتین میتونین بگین چه رنگی هستین. من که رنگ آبی!!!!
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 16:13 ] [ Negar ]
وای احساس می کنم زیادی تو پست هام عکس گذاشتم!!دیگه خودمم خسته شدم! ولی حالا قول دخترونه می دم دفعه ی بعد یه مطلب نوشتاری بذارم.(نه این که همیشه!
[ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 13:21 ] [ Negar ]
سیلام با توجه به فناوریها و تکنولوژیها جدید امروزی از قبیل موبایل و اینترنت مراقب اعمال و رفتار خود باشید. ببینید این تکنولوژی چه بلایی بر سر استادی که میخواست در گوش دختر دانشجو بزند میآورد!
هه هه هه! [ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 22:10 ] [ Negar ]
خداحافظ!!! شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟
[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 14:43 ] [ Negar ]
[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 11:55 ] [ Negar ]
[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 12:59 ] [ Negar ]
|
|||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||||||||||